تبليغاتX
برای زنده بودنم دلیل آخرینم باش
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
کلبه تنهایی من

کلبه تنهایی من

كسي را نداشتم تا با او از راز هاي كوچك بگويم از دانه هاي شبنم بر تيغه هاي علف

كسي را نداشتم تا با از رازهاي بزرگ بگويم از آنچه در دلم ميگذرد

حياتم تهي از گذشته و آينده بود اما كلام تو ريسماني شد در دستانم كه به آن پيوند خوردم

و قلبم به شوق زندگي شعله ور شد اي نازنين تو را ستايش ميكنم



                                                              
         
 
نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 14:24 | لینک ثابت |

 

هیچ فکر نمیکردم 
                        به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

ودیگر او به سراغم نخواهد آمد

                       قلبم شتابان میزند

شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

                      ومن تنهایی خود را در آغوش میکشم

تنها ماندم....................

 عجب سوزی است سوز آشنایی

                                               واز آن جانسوزتر جدایی

چه میشد از ازل در آتش عشق

                                               جدایی را بسوزد آشنایی

 

 

نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 8:59 | لینک ثابت |

 

 سفره اي که پهن شد، اينبار خالي از دلتنگي بود...

فقط بوي گلاب بود و گلهاي بي ريشه و درحال مرگ...

بين آنهمه سکوت، مرور يک خط از قصه هاي تو براي گفتن

تمام خاطراتم بس بود. راستش را بخواهی قصد ديدار،

هرچه بود از نياز بود... به خداي بزرگ تو...

و تو چه صادقانه هرچه مرهم داشتي، رو کردي وقتي ديدي از نشان دادن

زخمهايم شرم دارم! حالا تمام غرور من از با تو بودن اين است

که از پشت پنجره اي که تو باز کردي، گاهي خداي تو را ميبينم

که ساده و صبور، آب و خاک و هوا را نوازش ميکند

و تو آنطرفتر، درسايه يک درخت، آوازهاي خدا را زمزمه ميکني

 

به خدا دوست دارم 

 

 

خدایا وصیت منو گوش بده ناممو بخون شاید دیگه من نباشم .

مواظب عشقم بمون می سپرمش بهت می رم تموم تار و پودمو.

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو.

 خدا یه وقت کسی نیاد به دست بیار قلب سادشو .

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو٬

 بهش بگه دوسش داره٬

 خدا سپردمش بهت مواظب عشق من بمون.

خدا شاید این عشقی که من میگم نشناسی.

 نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم.

 راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه٬

خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه.

بمیرم واسه خودش گریه چقدر بهش میاد

 وقتی که حرسش میگیره خیلی از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم می گیره ٬

همین دیونه بازیهاش از اول چشممو گرفت.

 

 

 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 21:9 | لینک ثابت |

می شنوی صدای قلبمه می فهمی چی میگه

میگه چرا دیگه نمی یای

می شنوی صدای دل منه می فهمی چی میگه

میگه دوستت دارم

می شنوی صدای خودمه می فهمی چی میگه

میگه بی تو ممیرم

 

 

 

 

اگه قرار بود تو دنیا جای یه چیز دیگه ای باشم

دوست داشتم جای اشک روی صورت تو باشم

تو چشات متولد بشم رو پلکات جون بگیرم

رو گونه هات جاری بشم و رو لبات بمیرم

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 10:9 | لینک ثابت |

 

به او بگویید دوستش دارم

به او که گل همیشه بهار من است

به او که قشنگترین بهانه

برای بودن من است به او که عشق جاودانه ی من است

 

 

 

نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 19:6 | لینک ثابت

گاهی اوقات گذشتن از معشوق

به خاطر عشق نهایت عاشق بودنه

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

 

 

 

نوشته شده توسط زهرا در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 20:27 | لینک ثابت |

همیشه سر وقت دلم می گرفت

باهات حرف می زدم

آخه حرفات....

صدات...

منو آروم می کرد...

اما حالا.......

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 17:49 | لینک ثابت |

یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم

یکی داشت ویکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم

یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم

یکی آورد و یکی نیاورد اونی آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچکسی ایمان نیاورد من بودم

یکی برد و یکی نبرد اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم

یکی گفت ویکی نگفت اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم رو به هیچکس نگفت من بودم

 

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 9:41 | لینک ثابت |


  رته بودی ومن در فراغت فانوس به دست بر ساحل دریای اشکایم خیره به دریا نشسته بودم

به آن زمستان سپید که از ورای تپه های برفی هویدا بود. خیره به حرارت نگاهی که دستای

یخ بسته ی روزگار را به خورشید بهار

فردا امید می داد.

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 11:36 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://worujak3.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

پرنده ای هستم که حق پریدن ندارم

عاشقی هستم که حق عاشق شدن ندارم

دوستی هستم که حق دوست ندارم

غنچه ای هستم که حق شکفتن ندارم

قطره ای هستم که حق چکیدن ندارم .

و شاید مرده ای که حق رفتن به آن دنیا را ندارم.

پس بگذار با خاطراتم تنها بمانم.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR20:


نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387


پیوندها
وروجک ( دختر خاله عزیزم )
طـــراح قـــالــب
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب
منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com